تبليغاتX

مدرسه راهنمايي حاج سيد حسين نوائي


مدرسه راهنمايي حاج سيد حسين نوائي - شعر
دولت آباد برخوار بلوار طالقاني خيابان سجاد خيابان شهيد محمد مهدي داوري تلفن 5810440-0312

باز هم در من هوايي تازه شد

باز شوق گريه بي‌اندازه شد

باز قلبم، باغي از اندوه شد

جنگل غمهاي من،‌ انبوه شد

باز اسبي شيهه زد در گوش من

باز هم افتاد غم بر دوش من

باز هم ماهِ محرم زنده شد

باز هم در سينه‌ها، غم زنده شد

باز وقت شيون و زاري رسيد

باز دوران عزاداري رسيد

باز داغ و درد زينب تازه شد

تشنگي در خيمه بي‌اندازه شد

جعفر ابراهيمي

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 19:52  توسط محمد داوري  | 

به به که چه روز خرم آمد               مبعوث ، نبی اکرم آمد

بس عید فرا رسید بی شک           عیدی نبود چنین مبارک

از بعثت او جهان جوان شد            گیتی چو بهشت جاودان شد

این عید به اهل دین مبارک            بر جمله مسلمین مبارک

 از غیب ندا رسید او را                 آن ذات خجسته ی نکو را

کای ذات نکوی ، پیمبری کن         برخیز و به خلق رهبری کن

چون قدر و مقام رهبری یافت        در کوه (حرا ) پیمبری یافت

بشنید چو این ندا محمد (ص)        شد خاتم الانبیا محمد (ص)

پیدا چو شد آن جمال هستی       بشکست اساس بت پرستی

هر دم صلوات بر جمالش              بر احمد و بر علی و آلش

صد شکر بدین آن جنابم               قرآن مقدسش کتابم

در شان تو گفت ایزد پاک             لولاک لما خلقت الافلاک

توحید بما تو یاد دادی                 بت خانه و بت بباد دادی

هر دم صلوات بر جمالش            بر احمد و بر علی و آلش

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 11:5  توسط محمد داوري  | 

بيست و يكمين سالگرد عروج ملکوتی حضرت امام خمینی (ره) بر همه‌ی مسلمین جهان تسلیت باد.

 «که باور می کند؟»

که باور می کند در باغ ما داغ صنوبر را

که باور می کند افتادن سرو تناور را

که باور می کند آسایش موج خروشان را

که باور می کند آرامش طوفان و تندر را

در این شب ها که دیو از باختر صد آتش افروزد

که باور می کند خاموشی خورشید خاور را

کجا رود روان در بستر خود خفته می ماند

کجا کوه گران در خاک پنهان می کند سر را

کجا شیر ژیان اندر کُنام آرام می گیرد

که دیده در نیام آرامش شمشیر حیدر را

عقاب آسمان پرواز اقلیم سر افرازی

کجا بر خاک درد آلود غم ، می گسترد پر را

چراغ بامداد افروز آفاق سحر خیزی

کجا وا می گذارد شام شوم تیره اختر را

کنون کز ابر لطفش نم نم باران نمی بارد

که بر ما می فشاند هر زمان دامان گوهر را

پس از آن باغبان پیر در باغ و بهار ما

که می رویاند از دل های ما گل های باور را

صدای عشق در این گنبد دوار می ماند

کسی نشنیده زین فریاد فریادی رسا تر را

وطن بر شاخسار سدره گر دارد امام ما

خدا از ما مگیرد سایه ی طوبای رهبر را

تسلای دل ما در غروب آفتاب او

طلوع آفتابی دیگر آمد روز دیگر را

 غلام علی حداد عادل

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم خرداد 1389ساعت 19:48  توسط محمد داوري  | 

شمعی است گُدازنده سراپای معلم

عشقی است پراکنده به رگ‌های معلّم

در راه هنر سوزد و اندر ره دانش

قلب و تن و جان و همه اجرای معلّم

در ظلمت گمراهی و در تیرگی جهل

نوری است فروزان، دل بینای معلّم

فارابی و سقراط و فلاطون و ارسطو

کردند به تن کسوت زیبای معلّم

کی بود نشانی ز ترقی و تمدن

هر گاه نَبُد، فکر توانای معلّم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 18:52  توسط محمد داوري  | 

ای بلبل خوش‌نوا فغان كن

عید است نوای عاشقان كن

چون سبزه ز خاك سر برآورد

ترك دل و برگ بوستان كن

بالِشتْ ز سنبل و سمن ساز

وز برگ بنفشه سایبان كن

چون لاله ز سر كُلَه بینداز

سرخوش شو و دستْ در میان كن

صد گوهر معنی ار توانی

در گوش حریفِ نكته‌دان كن

وان دم كه رسی به شعر عطّار

در مجلس عاشقان روان كن

ما صوفی صفّه‌ی صفاییم

بی خود ز خودیم و از خداییم

عطار نيشابوري

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 8:22  توسط محمد داوري  | 

آنکه نقاش است و نقشي ساخته

با قلـــــــم طرح نويي انداخته

در مسير واژه هاي دوستــــــــي

سطر سطــري زآشنايي داشته

آنکه چون اسطوره هاي پارســي

عين ولامي را به ميم  افراشته

هم رديف انبياء و عارفـــــــــــان

پوششي بر جـــــهل جاهل بافته

آنکه آهنگ و کلامي دل ربــا

از براي درس خـــــــــود آراسته

چشمه هاي معرفت جوشــــد ز او

دانشي از حد فزون انبـــــــاشته

لحظه هايش پر شده از خـاطرات

خاطراتي که زدل جان باخـــته

هرچه از عطرش ببويم کم بود

او گلستان ها ز گل ها کاشته

آنکه معمار است و الگوي همه

لاله اي بر قلب خود بگذاشته

با سلاح علم در راه مـــــــــــــراد

چون جلوداران به کفران تاخته

آن معلّم آن مرّبي آن که او

از فنونش عالمي پرداختــــــــه

او عزيز است و مقامش پاس دار

چونکه يزدان نام او بنگاشته

شاعر: خانم امامی

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 8:52  توسط محمد داوري  |