|
دولت آباد برخوار بلوار طالقاني خيابان سجاد خيابان شهيد محمد مهدي داوري تلفن 5810440-0312
|
|
|
|
||||
|
سعادتمند حقیقی کسی است که علی را در حیات او و پس از رحلتش دوست بدارد . (پیامبر اکرم ص) فاطمه، دختر اسد، در حال طواف بود که درد زایمان او را فرا گرفت؛ پس وارد کعبه شد و امیر مومنان را در کعبه بزاد. ( امام سجادع)
و دیگر بار ، سخن از انسانی است برگزیده ... انسانی که با تعبیر شاعرانه ، بلکه به واقع ، قلم را یارایی توصیف او نیست ... او ، که برتر از وصف ، برتر از اندیشه و والاتر از جوهر کلام بود او که با شگفتی شکوفید و با معیاری دیگر زیست و به گونه ای دیگر ماند ، و با حالتی برتر رفت ... انسانی که شکوه و استواری کوه ، نرمخویی و زلالی آب ، خروشندگی صاعقه ، گرمی آفتاب ، گستردگی دریاها و ابهام و هیمنه ای بیشه زاران و جنگلهای انبوه ، و سادگی و صافی کویر و پاکی ملکوت خدا ، همه و همه را یکجا در وجود خویش داشت ... آری ، بار دیگر سخن از علی (ع) است ؛ مردی که شگفت زاده شد ، شگفت زیست و شگفت از چشم ما رفت ...
نام : علی لقب : مرتضی کنیه : ابوالحسن نام پدر : عمران ابوطالب نام مادر : فاطمه تاریخ ولادت : 13 رجب ( 23 سال قبل از هجرت ) محل ولادت : مکه مکرمه خانه خدا مدت امامت : 30 سال مدت عمر: 63 سال تاریخ شهادت : 21 رمضان المبارک سال 40 قمری علت شهادت : تحریکات قطام نام قاطل : عبدالرحمن بن ملجم محل دفن : نجف اشرف
تولد : ابن قعلب می گوید : با عباس - پسر عبدالمطلب - و گروهی دیگر ، رویاروی خانه خداوند نشسته بودیم فاطمه دختر اسد ، به سوی خانه خدا پیش آمد ، ایستاد و چنین گفت : «خداوندا ، به تو و پیامبرانت و کتابهایشان ایمان دارم. گفتار ابراهیم (ع) ، جد خود را راستین می دانم ، همانکه این خانه را به فرمان تو بنا نهاد ... تو را به او و به این کودک که با خویش در شکم دارم سوگند می دهم که زادنش را بر من آسان کن ! » در همین هنگام ، شگفتا ! به چشم خویش همه دیدیم که دیوار خانه خداوند از هم شکافت ، و آن گرامی بانو ، پا به درون گذارد و دیوار دوباره به هم بر آمد ... شتابناک برخاستیم تا در خانه را باز کنیم ، اما باز نشد ... و دانستیم که حکمت خداوندی در کار است ... چهار روز بعد ، آن عزیز بانو ، از خانه پا بیرون نهاد ، با کودکی در آغوش که به او می بالید ... وگفت : پیامی از غیب شنیدم که نامش را « علی » بگذار . و این به روز جمعه سیزدهم رجب ، سی ام عام الفیل « 23 سال پیش از هجرت » بود .
کودکی ودامان پیامبر: امام ، خود ، از این روزگاران چنین حکایت می فرمایند : « به هنگام کودکی ، پیامبر مرا به دامان می گرفت ، به سینه می چسباند ، غذا را می جوید و به دهانم می گذارد و از بوی خوش خویش ، به مشام جانم می بویانید . او در گفتارم دروغ و در کردارم اشتباه و نادانی نیافت . خداوند ، پیامبر را از پس شیر خوارگی با بزرگترین فرشتگان همراه کرد تا شب و روز او را در راه بزرگواریها و نیکیهای جهان ، رهنمون باشد ؛ من نیز از پیامبر پیروی می کردم چنان و چنانکه کودک شیر خواری از مادر. هر روز فرمان می داد که از کردارهای او پیروی کنم . هر سال به « کوه حرا » می رفت ، در این هنگام ، هیچ کس جز من او را نمی دید ... در آن ایام که اسلام ، هنوز ، در هیچ خانه راه نیافته بود و فقط پیامبر و همسرش خدیجه ، مسلمان بودند ، من سومین مسلمان بودم ...نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی پیامبری را می بوئیدم . پیامبر گرامی ، پس از بعثت ، تا سه سال فرمان نیافت که اسلام را آشکار کند ، در این مدت ، تنی چند بدو ایمان آوردند که نخستین کس از مردان ، علی بود . بدان هنگام که این آیه « وَ اَنذِر عَشیرَتکَ الاَقرَبین » در رسید که « خویشان نزدیک را بیم ده ! » ؛ علی به فرمان پیامبر ، چهل تن از خویشان را مهمان کرد از جمله : ابولهب ، عباس وحمزه را . غذایی که برای بیش از یکنفر کافی نبود آماده شد ، اما به اراده خداوند همه سیر شدند و چیزی از آن کاسته نشد و چون پیامبر خواست آنان را به اسلام دعوت کند ؛ ابولهب گفت :«محمد شما را افسون کرده است !» وهمین سخن موجب شد که حاضران بپراکنند و جلسه تعطیل شود . ناگزیر پیامبر روز دیگر نیز به همانگونه مهمانی داد و بعد از صرف غذا ، آغاز سخن کرد : « ای فرزند عبدالمطلب ! در جوانان عرب ، کسی را سراغ ندارم که بهتر از آنچه من برایتان آورده ام ، آورده باشد . من نیکی (خیر) این جهان وجهان دیگر را به ارمغان آورده ام ، خدا فرمان داده است تا شما را به سوی او بخوانم . پس ، کدامیک در این راه مرا یاوری خواهید کرد تا همو ، برادر ، وصی وجانشین من گردد؟ پیامبر این تقاضا را سه بار تکرار فرمود ، هر بار تنها علی برخاست و آمادگی خود را ابراز داشت ... آنگاه پیامبر (ص) فرمود : این ، برادر ، وصی وجانشین من است سخنش را بشنوید و او را فرمان برید !
علی (ع) درنخستین شب هجرت : با ابراز اسلام ، پیامبر از نظر قریش ، خطرناک شناخته شد . سران قریش ، در « دارُالنٌَدوَة » گرد آمدند و در کشتن پیامبر به شور نشستند ، و سرانجام قرار بر آن شد که از هر قبیله ، یکتن برگزینند تا شبانه به خانه پیامبر بریزند و همه با هم او را بکشند . پیامبر از سوی خدا آگاه شد و فرمان یافت که آنشب در جای خود نخوابد و شبانه هجرت کند . پیامبر فرمان خدا را با علی گفت و به او دستور داد که به جای وی ، در بستر بخوابد ؛ به گونه ای که کسی نداند او به جای پیامبر خوابیده است . علی با جانبازی خود ، جان پیامبر گرامی را حفظ کرد و خطرهای این کار بزرگ را برخود هموار ساخت . واین کار چندان چشمگیر بود که خداوند آیه ای در این مقام ، فرو فرستاد : « از گروه مردم ، کسی هست که جان خویش را در راه رضایت خداوند می فروشد و خدا در آمد واز بیراهه به سوی « غار ثور » در بیرون مکه ، شتافت ... آدم کشان ، با شمشیرهای برهنه به بستر پیامبر یورش بردند ... علی (ع) از جا برخاست و در بستر نشست ... قاتلان با حالتی بر آشفته پرسیدند : محمد کجا رفت ؟ ؛ مگر من مامور و مسئول نگهداشت او بودم ؟!
علی (ع) ، امین پیامبر (ص) : پیامبر خود امین قریش بود وهمه امانتها نزد او . اما آنگاه که مجبور شد به مدینه هجرت کند ، در خانه و قبیله اش امین تر از علی (ع) نیافت ، پس او را جانشین خود کرد تا امانت های مردم را به صاحبانشان باز گرداند و هم قرضهایش را بدهد و دختران و زنانش را به مدینه برساند ... علی ، پس از انجام همه این کارهای مهم ، به همراهی فاطمه (مادر خود ) ، و فاطمه (دختر پیامبر ص) و فاطمه (دختر زبیر) و دیگران ؛ به سوی مدینه به راه افتاد . در راه ، هشت تن از کفار مکه را که راه بر او بستند ، پراکند و چون به مدینه رسید ، پیامبر (ص) او را به خانه خود برد .
علی (ع) پیکار در راه خدا : اسلام ، دین آشتی و زندگی است ؛ با آدمکشی موافق نیست . برای آنکسی که به عمد و بی جهت انسان با ایمانی را بکشد ، عذاب جاودانه مقرر کرده است . اما در همانحال ، اسلام به جهت جامعیت و همه جانبه بودن ؛ یک دین جهانی است و همه مردم باید به آن بگروند ، پس نیاز به دعوت از دیگران و تبلیغ دارد. آشکار است که از همان نخستین گامها ، کسانی که منافع شخصی خود را با پذیرش و حتی گسترش این دین ، در خطر می دیدند ، به مخالفت برخاستند . در همین جا ، قانون اسلام جهاد مقدس را وضع و تشریع فرموده است تا کسانی را که با اسلام عناد می ورزند ، از میان بردارد . و نیز ، دفاع به حکم عقل ، در جایی که بیگانگان به مسلمانان یورش آورند ، ضروری می گردد ، به همین جهت ، دفاع و پیشگیری از هجوم بیگانگان از شاخه های جهاد اسلامی است که عقل و فطرت و انصاف ، به صحت آن حکم می کنند ... و بیشترین و بلکه همه جنگهای پیامبر اسلام (ص) از نوع دفاع بوده است ...و حضرت علی (ع) در بیشتر جنگها حاضر می شد و از هیچ چیز جز خدا نمی ترسید . او پیکار ، نستوه ، سلحشور ، یگانه ، پرچمدار بود ... چون شیر می غرید ، چون ابر می توفید و لشکر دشمن را چون گردباد لوله می کرد و می پیچانید و نابود می ساخت ... زرهش پس پشت نداشت که او هرگز از میدان نمی گریخت و پشت به دشمن نمی کرد ... ضربه شمشیر آبدارش ، مرگ مجسم وهلاک قطعی بود ... ضربتش را نیازی به ضربه دوم نبود ...
سخنان برگزیده از امام علی (ع) : به خطای دیگران شاد مشو که همیشه از تو درستکاری سر نزند. با بی توجهی به امور پست ، بر ارزش خود بیفزایید . هر که بر حسدش غالب نشود ، بدنش گور جانش خواهد شد . گواراترین زندگی را کسی دارد که از آنچه خداوند نصیب او کرده است خرسند باشد . برترین کارها کاری است که برای خدا باشد . آنچه دوست نداری درباره ات گفته شود درباره دیگران مگوی . هر که میانه روی پیشه سازد گرفتار فقر نشود . هر که می خواهد آبروی خود را نگاه دارد ، باید از جدال بپرهیزد. در هر روز کار همان روز را انجام ده ، که هر روز را کاری [ ویژه ] است . خوش رویی احسانی است بی هزینه . نصیحت کردنت در حضور جمع ، سرکوفت است .
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 10:58 توسط محمد داوري
|
|
|||||
|
|||||