تبليغاتX

مدرسه راهنمايي حاج سيد حسين نوائي


مدرسه راهنمايي حاج سيد حسين نوائي - ميلاد مولود كعبه حضرت علي (ع) مبارك باد
دولت آباد برخوار بلوار طالقاني خيابان سجاد خيابان شهيد محمد مهدي داوري تلفن 5810440-0312

http://www.tbzmed.ac.ir

سعادتمند حقیقی کسی است که علی را در حیات او و پس از رحلتش دوست بدارد . (پیامبر اکرم ص)

فاطمه، دختر اسد، در حال طواف بود که درد زایمان او را فرا گرفت؛ پس وارد کعبه شد و امیر مومنان را در کعبه بزاد. ( امام سجادع) 

 

و دیگر بار ، سخن از انسانی است برگزیده ...

انسانی که با تعبیر شاعرانه ، بلکه به واقع ، قلم را یارایی توصیف او نیست ...

او ، که برتر از وصف ، برتر از اندیشه و والاتر از جوهر کلام بود او که با شگفتی شکوفید و با معیاری دیگر زیست و به گونه ای دیگر ماند ، و با حالتی برتر رفت ... انسانی که شکوه و استواری کوه ، نرمخویی و زلالی آب ، خروشندگی صاعقه ، گرمی آفتاب ، گستردگی دریاها و ابهام و هیمنه ای بیشه زاران و جنگلهای انبوه ، و سادگی و صافی کویر و پاکی ملکوت خدا ، همه و همه را یکجا در وجود خویش داشت ...

آری ، بار دیگر سخن از علی (ع) است ؛ مردی که شگفت زاده شد ، شگفت زیست و شگفت از چشم ما رفت ...

 

نام : علی

لقب : مرتضی

کنیه : ابوالحسن

نام پدر : عمران ابوطالب

نام مادر : فاطمه

تاریخ ولادت : 13 رجب ( 23 سال قبل از هجرت )

محل ولادت : مکه مکرمه خانه خدا

مدت امامت : 30 سال

مدت عمر: 63 سال

تاریخ شهادت : 21 رمضان المبارک سال 40 قمری

علت شهادت : تحریکات قطام

نام قاطل : عبدالرحمن بن ملجم

محل دفن : نجف اشرف

 

تولد :

ابن قعلب می گوید : با عباس - پسر عبدالمطلب - و گروهی دیگر ، رویاروی خانه خداوند نشسته بودیم فاطمه دختر اسد ، به سوی خانه خدا پیش آمد ، ایستاد و چنین گفت : «خداوندا ، به تو و پیامبرانت و کتابهایشان ایمان دارم. گفتار ابراهیم (ع) ، جد خود را راستین می دانم ، همانکه  این خانه را به فرمان تو بنا نهاد ...

تو را به او و به این کودک که با خویش در شکم دارم سوگند می دهم که زادنش را بر من آسان کن ! »

در همین هنگام ، شگفتا ! به چشم خویش همه دیدیم که دیوار خانه خداوند از هم شکافت ، و آن گرامی بانو ، پا به درون گذارد و دیوار دوباره به هم بر آمد ...

شتابناک برخاستیم تا در خانه را باز کنیم ، اما باز نشد ... و دانستیم که حکمت خداوندی در کار است ...

چهار روز بعد ، آن عزیز بانو ، از خانه پا بیرون نهاد ، با کودکی در آغوش که به او می بالید ... وگفت : پیامی از غیب شنیدم که نامش را « علی » بگذار .

و این به روز جمعه سیزدهم رجب ، سی ام عام الفیل « 23 سال پیش از هجرت » بود .

 

کودکی ودامان پیامبر:

امام ، خود ، از این روزگاران چنین حکایت می فرمایند :

« به هنگام کودکی ، پیامبر مرا به دامان می گرفت ، به سینه می چسباند ، غذا را می جوید و به دهانم می گذارد و از بوی خوش خویش ، به مشام جانم می بویانید . او در گفتارم دروغ و در کردارم اشتباه و نادانی نیافت .

خداوند ، پیامبر را از پس شیر خوارگی با بزرگترین فرشتگان همراه کرد تا شب و روز او را در راه بزرگواریها و نیکیهای جهان ، رهنمون باشد ؛ من نیز از پیامبر پیروی می کردم چنان و چنانکه کودک شیر خواری از مادر.

هر روز فرمان می داد که از کردارهای او پیروی کنم . هر سال به « کوه حرا » می رفت ، در این هنگام ، هیچ کس جز من او را نمی دید ...

در آن ایام که اسلام ، هنوز ، در هیچ خانه راه نیافته بود و فقط پیامبر و همسرش خدیجه ، مسلمان بودند ، من سومین مسلمان بودم ...نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی پیامبری را می بوئیدم .

پیامبر گرامی ، پس از بعثت ، تا سه سال فرمان نیافت که اسلام را آشکار کند ، در این مدت ، تنی چند بدو ایمان آوردند که نخستین کس از مردان ، علی بود .

بدان هنگام که این آیه « وَ اَنذِر عَشیرَتکَ الاَقرَبین » در رسید که « خویشان نزدیک را بیم ده ! » ؛ علی به فرمان پیامبر ، چهل تن از خویشان را مهمان کرد از جمله : ابولهب ، عباس وحمزه را . غذایی که برای بیش از یکنفر کافی نبود آماده شد ، اما به اراده خداوند همه سیر شدند و چیزی از آن کاسته نشد و چون پیامبر خواست آنان را به اسلام دعوت کند ؛ ابولهب گفت :«محمد شما را افسون کرده است !» وهمین سخن موجب شد که حاضران بپراکنند و جلسه تعطیل شود .

ناگزیر پیامبر روز دیگر نیز به همانگونه مهمانی داد و بعد از صرف  غذا ، آغاز سخن کرد :

« ای فرزند عبدالمطلب ! در جوانان عرب ، کسی را سراغ ندارم که بهتر از آنچه من برایتان آورده ام ، آورده باشد . من نیکی (خیر) این جهان وجهان دیگر  را به ارمغان آورده ام ، خدا فرمان داده است تا شما را به سوی او بخوانم . پس ، کدامیک در این راه مرا یاوری خواهید کرد تا همو ، برادر ، وصی وجانشین من گردد؟

پیامبر این تقاضا را سه بار تکرار فرمود ، هر بار تنها علی برخاست و آمادگی خود را ابراز داشت ...

آنگاه پیامبر (ص) فرمود : این ، برادر ، وصی وجانشین من است سخنش را بشنوید و او را فرمان برید !

 

علی (ع) درنخستین شب هجرت :

با ابراز اسلام ، پیامبر از نظر قریش ، خطرناک شناخته شد .

سران قریش ، در « دارُالنٌَدوَة » گرد آمدند و در کشتن پیامبر به شور نشستند ، و سرانجام قرار بر آن شد که از هر قبیله ، یکتن برگزینند تا شبانه به خانه پیامبر بریزند و همه با هم او را بکشند .

پیامبر از سوی خدا آگاه شد و فرمان یافت که آنشب در جای خود نخوابد و شبانه هجرت کند .

پیامبر فرمان خدا را با علی گفت و به او دستور داد که به جای وی ، در بستر بخوابد ؛ به گونه ای که کسی نداند او به جای پیامبر خوابیده است . علی با جانبازی خود ، جان پیامبر گرامی را حفظ کرد و خطرهای این کار بزرگ را برخود هموار ساخت . واین کار چندان چشمگیر بود که خداوند آیه ای در این مقام ، فرو فرستاد :

« از گروه مردم ، کسی هست که جان خویش را در راه رضایت خداوند می فروشد و خدا در آمد واز بیراهه به سوی « غار ثور » در بیرون مکه ، شتافت ...

آدم کشان ، با شمشیرهای برهنه به بستر پیامبر یورش بردند ...

علی (ع) از جا برخاست و در بستر نشست ...

قاتلان با حالتی بر آشفته پرسیدند : محمد کجا رفت ؟

؛ مگر من مامور و مسئول نگهداشت او بودم ؟!

 

علی (ع) ، امین پیامبر (ص) :

پیامبر خود امین قریش بود وهمه امانتها نزد او . اما آنگاه که مجبور شد به مدینه هجرت کند ، در خانه و قبیله اش امین تر از علی (ع) نیافت ، پس او را جانشین خود کرد تا امانت های مردم را به صاحبانشان باز گرداند و هم قرضهایش را بدهد و دختران و زنانش را به مدینه برساند ...

علی ، پس از انجام همه این کارهای مهم ، به همراهی فاطمه (مادر خود ) ، و فاطمه (دختر پیامبر ص) و فاطمه (دختر زبیر) و دیگران ؛ به سوی مدینه به راه افتاد . در راه ، هشت تن از کفار مکه را که راه بر او بستند ، پراکند و چون به مدینه رسید ، پیامبر (ص) او را به خانه خود برد .

 

علی (ع) پیکار در راه خدا :

اسلام ، دین آشتی و زندگی است ؛ با آدمکشی موافق نیست . برای آنکسی که به عمد و بی جهت انسان با ایمانی را بکشد ، عذاب جاودانه مقرر کرده است .

اما در همانحال ، اسلام به جهت جامعیت  و همه جانبه بودن ؛ یک دین جهانی است و همه مردم باید به آن بگروند ، پس نیاز به دعوت از دیگران و تبلیغ  دارد.

آشکار است که از همان نخستین گامها ، کسانی که منافع شخصی خود را با پذیرش و حتی گسترش این دین ، در خطر می دیدند ، به مخالفت برخاستند . در همین جا ، قانون  اسلام جهاد مقدس را وضع و تشریع فرموده است تا کسانی را که با اسلام عناد می ورزند ، از میان بردارد .

و نیز ، دفاع  به حکم عقل ، در جایی که بیگانگان به مسلمانان یورش آورند ، ضروری می گردد ، به همین جهت ، دفاع و پیشگیری از هجوم بیگانگان از شاخه های جهاد اسلامی است که عقل و فطرت و انصاف ، به صحت آن حکم می کنند ...

و بیشترین و بلکه همه جنگهای پیامبر اسلام (ص) از نوع دفاع بوده است ...و حضرت علی (ع) در بیشتر جنگها حاضر می شد و از هیچ چیز جز خدا نمی ترسید . او پیکار ، نستوه ، سلحشور ، یگانه ، پرچمدار بود ...

چون شیر می غرید ، چون ابر می توفید و لشکر دشمن را چون گردباد لوله می کرد و می پیچانید و نابود می ساخت ...

زرهش پس پشت نداشت که او هرگز از میدان نمی گریخت و پشت به دشمن نمی کرد ...

ضربه شمشیر آبدارش ، مرگ مجسم وهلاک قطعی بود ...

ضربتش را نیازی به ضربه دوم نبود ...

 

 

سخنان برگزیده از امام علی (ع) :

به خطای دیگران شاد مشو که همیشه از تو درستکاری سر نزند.

با بی توجهی به امور پست ، بر ارزش خود بیفزایید .

هر که بر حسدش غالب نشود ، بدنش گور جانش خواهد شد .

گواراترین زندگی را کسی دارد که از آنچه خداوند نصیب او کرده است خرسند باشد .

برترین کارها کاری است که برای خدا باشد .

آنچه دوست نداری درباره ات گفته شود درباره دیگران مگوی .

هر که میانه روی  پیشه سازد گرفتار فقر نشود .

هر که می خواهد آبروی خود را نگاه دارد ، باید از  جدال بپرهیزد.

در هر روز کار همان روز را انجام ده ، که هر روز را کاری [ ویژه ] است .

خوش رویی احسانی است بی هزینه .

نصیحت کردنت در حضور جمع ، سرکوفت است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 10:58  توسط محمد داوري  |